بعد ازظهر روز گذشته عمه جی تصمیم گرفته بود من رو ببره پارک وقتی به من گفت من از خوشحالی سریع دویدم تبتام رو پوشیدم با عمه جون و وروجکهاش رفتیم تاتا عباسی خیلی خوش گذشت اخه دالی جون هم با ما بود یادتون هست که عمه همون زن دایی جون منه من به دایی میگم دالی گاهی هم میگم لالی البته من بلدم بگم دایی ولی اینجوری بیشتر دوست دارم مثل اب بلدم بگم اب ولی میگم با فکر کنم این یکی رو سر مامان جی رفتم اخه مامان جی استعداد برعکسش خیلی خوبه؟مثلا خیلی روان برعکس مینویسه.یکی نیست بگه اخه این استعداده که شما دارید دادید به من همه سیگنالهای من رو به هم ریختید اب به این خوشکلی رو میگم با البته گاهی که حواسم نیست میگم اب ولی تا به خودم اومدم ...