نازی نازی ، تا این لحظه: 17 سال و 7 روز سن داره

نازنین نرگس نفس مامان

باباجی دلم واست تنگ شده

چند روزیه که نازنین نرگس باباش رو ندیده کلافه است والبته خیلی دلتنگ کمتر از یازده ساعت دیگه باباش رو میبینه مطمینا خوشحال میشه والبته لوس وبی مزه هر وقت این حالت پیش میاد حتی راه رفتن رو هم فراموش میکنه میگرده توی بدنش ببینه یه زخم کوچولو پیدا میکنه ناز باباجی رو بخره از هر راهی که فکر کنی واسه رسیدن به اهدافش تلاش میکنه من رو هم فراموش میکنه اخه دختر من بابایی بابایی از اون دو اتیشه هاش ...
18 ارديبهشت 1390

باباجی دلم واست تنگ شده

چند روزیه که نازنین نرگس باباش رو ندیده کلافه است والبته خیلی دلتنگ کمتر از یازده ساعت دیگه باباش رو میبینه مطمینا خوشحال میشه والبته لوس وبی مزه هر وقت این حالت پیش میاد حتی راه رفتن رو هم فراموش میکنه میگرده توی بدنش ببینه یه زخم کوچولو پیدا میکنه ناز باباجی رو بخره از هر راهی که فکر کنی واسه رسیدن به اهدافش تلاش میکنه من رو هم فراموش میکنه اخه دختر من بابایی بابایی از اون دو اتیشه هاش ...
18 ارديبهشت 1390

باباجی دلم واست تنگ شده

چند روزیه که نازنین نرگس باباش رو ندیده کلافه است والبته خیلی دلتنگ کمتر از یازده ساعت دیگه باباش رو میبینه مطمینا خوشحال میشه والبته لوس وبی مزه هر وقت این حالت پیش میاد حتی راه رفتن رو هم فراموش میکنه میگرده توی بدنش ببینه یه زخم کوچولو پیدا میکنه ناز باباجی رو بخره از هر راهی که فکر کنی واسه رسیدن به اهدافش تلاش میکنه من رو هم فراموش میکنه اخه دختر من بابایی بابایی از اون دو اتیشه هاش ...
18 ارديبهشت 1390

باباجی دلم واست تنگ شده

چند روزیه که نازنین نرگس باباش رو ندیده کلافه است والبته خیلی دلتنگ کمتر از یازده ساعت دیگه باباش رو میبینه مطمینا خوشحال میشه والبته لوس وبی مزه هر وقت این حالت پیش میاد حتی راه رفتن رو هم فراموش میکنه میگرده توی بدنش ببینه یه زخم کوچولو پیدا میکنه ناز باباجی رو بخره از هر راهی که فکر کنی واسه رسیدن به اهدافش تلاش میکنه من رو هم فراموش میکنه اخه دختر من بابایی بابایی از اون دو اتیشه هاش ...
18 ارديبهشت 1390

باباجی دلم واست تنگ شده

چند روزیه که نازنین نرگس باباش رو ندیده کلافه است والبته خیلی دلتنگ کمتر از یازده ساعت دیگه باباش رو میبینه مطمینا خوشحال میشه والبته لوس وبی مزه هر وقت این حالت پیش میاد حتی راه رفتن رو هم فراموش میکنه میگرده توی بدنش ببینه یه زخم کوچولو پیدا میکنه ناز باباجی رو بخره از هر راهی که فکر کنی واسه رسیدن به اهدافش تلاش میکنه من رو هم فراموش میکنه اخه دختر من بابایی بابایی از اون دو اتیشه هاش ...
18 ارديبهشت 1390

باباجی دلم واست تنگ شده

چند روزیه که نازنین نرگس باباش رو ندیده کلافه است والبته خیلی دلتنگ کمتر از یازده ساعت دیگه باباش رو میبینه مطمینا خوشحال میشه والبته لوس وبی مزه هر وقت این حالت پیش میاد حتی راه رفتن رو هم فراموش میکنه میگرده توی بدنش ببینه یه زخم کوچولو پیدا میکنه ناز باباجی رو بخره از هر راهی که فکر کنی واسه رسیدن به اهدافش تلاش میکنه من رو هم فراموش میکنه اخه دختر من بابایی بابایی از اون دو اتیشه هاش ...
18 ارديبهشت 1390

باباجی دلم واست تنگ شده

چند روزیه که نازنین نرگس باباش رو ندیده کلافه است والبته خیلی دلتنگ کمتر از یازده ساعت دیگه باباش رو میبینه مطمینا خوشحال میشه والبته لوس وبی مزه هر وقت این حالت پیش میاد حتی راه رفتن رو هم فراموش میکنه میگرده توی بدنش ببینه یه زخم کوچولو پیدا میکنه ناز باباجی رو بخره از هر راهی که فکر کنی واسه رسیدن به اهدافش تلاش میکنه من رو هم فراموش میکنه اخه دختر من بابایی بابایی از اون دو اتیشه هاش ...
18 ارديبهشت 1390

ناز نرگس و بابا جی

نرگس جون عاشق باباجونه  یه حرف میزنه ده بار میگه بابا صبح ها که از خواب ناز بیدار میشه  انگاری که چند ساله از قافله خرابکاری جا مونده باشه سریع چشماش رو باز میکنه وسعی میکنه خیلی سریع  مامان جی رو بیدار کنه اول اروم اروم میگه مامان مامان بعد میگه مامان جی مامان جی من هم که دلم ضعف میره از حرفش بیدار میشم ان هم پیروزمندانه انگشت دستم رو میگیره میگه مامان اودو اودو اودو اریم من هم مجبور میشم  پاشم نازگلی با باباجونش کاری نداره میذاره باباش لالا کنه  میگه مامان بابا لالا بابا لالا  هیس هیس گاهی وقتها هم میره باباجی رو بیدار کنه البته با محبت حالا یه وقتهایی هم یه دست کوچولو محکم میخوره تو صورت بابا واسه...
18 ارديبهشت 1390

ناز نرگس و بابا جی

نرگس جون عاشق باباجونه یه حرف میزنه ده بار میگه بابا صبح ها که از خواب ناز بیدار میشه انگاری که چند ساله از قافله خرابکاری جا مونده باشه سریع چشماش رو باز میکنه وسعی میکنه خیلی سریع مامان جی رو بیدار کنه اول اروم اروم میگه مامان مامان بعد میگه مامان جی مامان جی منهم که دلم ضعف میره از حرفش بیدار میشم ان هم پیروزمندانه انگشت دستم رو میگیره میگه مامان اودو اودو اودو اریم من هم مجبور میشم پاشم نازگلی با باباجونش کاری نداره میذاره باباش لالا کنه میگه مامان بابا لالا بابا لالا هیس هیس گاهی وقتها هم میره باباجی رو بیدار کنه البته با محبت حالا یه وقتهایی هم یه دست کوچولو محکم میخوره تو صورت بابا واسه عرض ارادت بابا هم که با وحشت پا میشه با ص...
18 ارديبهشت 1390

ناز نرگس و بابا جی

نرگس جون عاشق باباجونه یه حرف میزنه ده بار میگه بابا صبح ها که از خواب ناز بیدار میشه انگاری که چند ساله از قافله خرابکاری جا مونده باشه سریع چشماش رو باز میکنه وسعی میکنه خیلی سریع مامان جی رو بیدار کنه اول اروم اروم میگه مامان مامان بعد میگه مامان جی مامان جی منهم که دلم ضعف میره از حرفش بیدار میشم ان هم پیروزمندانه انگشت دستم رو میگیره میگه مامان اودو اودو اودو اریم من هم مجبور میشم پاشم نازگلی با باباجونش کاری نداره میذاره باباش لالا کنه میگه مامان بابا لالا بابا لالا هیس هیس گاهی وقتها هم میره باباجی رو بیدار کنه البته با محبت حالا یه وقتهایی هم یه دست کوچولو محکم میخوره تو صورت بابا واسه عرض ارادت بابا هم که با وحشت پا میشه با ص...
18 ارديبهشت 1390