ماجراهای کفشهای میرزا نرگسی



من عاشق تبتم
تبت یعنی کفش
هیچکی حق نداره به تبتام دست بزنه
قبل از اینکه من به دنیا بیام مامانم واسم تبت جیغجیغو خریده بود مریم جون دوست مامانم هم واسم از کربلا سوغاتی تبت اورده بود
ولی یه سالم که بود با مامانم رفتیم تبت خریدیم
چون پای من ظریف بود خیلی گشتیم
بالاخره یه کفش شماره ١٧ گیرمون اومد
چند روز بعد توی
تاکسی از پام افتاد
اخه واسم یه خورده بزرگ بود
دوباره رفتیم تبت خریدم ایندفعه خوشکلتر شولتی بود
ولی بازم بزرگ بود اخه من خیلی ظریفم
چند روز بعد بازم تبتم از پام افتاد
البته با همکاری من
چون خیلی تبت دوست دارم همش با تبتام بازی میکنم
دوباره رفتیم بازار
ایندفعه مامان یه تبت خیلی خوشکل سفید پاپیون دار واسم خرید
اومدم خونه خوشحال بودم بعد رفتیم مسافرت کربلا مامانجی اونها رو جا گذاشت تو کربلا
دوباره رفتیم تبت خریدیم یه تبت سفید خالخالی با یه پروانه خوشکل با ٦تا نگین ناز

اول نگیناش رو دراوردم بازور خیلی سخت بود
بعد پروانه خوشکلش رو دراوردم
اخر سری مامانجی کفی کفشا رو داغون کرد
اخه از بس اثیفشون کردم هر روز میشورشون
خلاصه بعد از بیست روز خرابشون کردم حالا چند هفته دیگه میریم مسافرت
تبت ندارم
یادم رفت مامان جی واسم یه چکمه خوشکل هم خرید اون فقط مونده
من عاشق تبتم
تبت دختر دایی
تبت عمه جی
همه تبتا رو دوست دارم


ماجراهای کفشهای میرزا نرگسی
