نازنین نرگس نفس مامان
##بسم الله الرحمن الرحیم ##و ان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لما سمعو الذکر و یقولون انه لمجنون و ما هو الاذکر للعالمین ##
قالب وبلاگ

 

 

 

دی ماه 91 اربعین کربلای معلی

 

الهی جز غم عشق حسین علیهما السلام

 

توی دلت غمی نداشته باشی 

 

[ دوشنبه 22 مهر 1392 ] [ 5:16 بعد از ظهر ] [ مامان جی ] [موضوع : ] [ ]

سلام به همه دوستای عزیز

بعد از این همه مدت اومدن و نوشتن واقعا سخته

کمتر از یک هفته دیگه نرگس جون چهارساله میشه

الان هم هر روز مثل یه خانم خوشکل و ناز صبح زود میره

مهدکودکniniweblog.comو کلی خوش میگذرونه

اوایل سال اردیبهشت ماه و خرداد رو رفت مهدکودک تا با

محیط مهد آشنا بشه و الان هیچ مشکلی ندارهniniweblog.com

نرگس جون با لباس مهدکودک

این هم عکساش با لباس فرم مهد

و اما هفته گذشته روز یکم ذیحجه مصادف بود با عروسی

حضرت زهرا سلام الله علیها و امیرالمومنین سلام الله علیها

من هم مطابق سالهای گذشته که مراسم میگرفتم امسال هم

توفیق داشتم و یه مجلس جشن شاد و پرهیاهو رو برگزار کردم

عروسی حضرت زهرا سلام الله علیها

طبق رسم هرساله سفره عقد ساده میچینم

من عاشق این مراسمم نرگس جون هم کلی ذوق زده بود

دایم میگفت ما عروسی داریم niniweblog.com

مداح رو همراه با دو خانم که دف میزدند دعوت کردم

مراسم فوق العاده ای شد من که خیلی راضی بودم

یه جشن شاد شادعروسی

نرگس جون هم کلی آتیش سوزوند و شادی کرد 

عروسی

کیکای روی سفره رو عمه زحمتش رو کشید

عروسی سبد میوه

روز خوبی بود ایشالا که بتونم سالهای دیگه هم به خوبی

این جشن رو برگزار کنم توی پستهای آینده مروری دارم

بر سال گذشته و مسافرتها و کارهای دخملی

[ جمعه 19 مهر 1392 ] [ 2:11 بعد از ظهر ] [ مامان جی ] [موضوع : ] [ ]

سلام    سلام    

 یه سلام دوباره به همه دوستای عزیزم

 

بالاخره ما برگشتیم   

[ پنجشنبه 18 مهر 1392 ] [ 9:45 بعد از ظهر ] [ مامان جی ] [موضوع : ] [ ]

                

 ببخشید که من یه مدتی نبودم ها یعنی خودم بودم ولی آخه جریان داره

از اونجایی که من دارم روز به روز بلا تر و شیطونتر میشم مامانم هم

بیشتر درگیر و درگیرتر میشه خوب تقصیر من که نیست آخه من

فقط ٢ سالمه دوس دارم همه چیز رو کشف کنم حالا به من چه

که وقت نمیکنه سرش رو بخارونه یه درد دل

از اونجایی که من زبونم یه نمه درازه مامانم

انتظارش از من بالا رفته فکر میکنه

من خیلی بزرگم یکی نیست

به این مامانم بگه من

هنوز کوشولوام

من

واسه خودم یه

یه پا خانوم خونه شدم

من عاشق ریخت و پاشم

عاشق هر چیزی که آخر بی نظمی

باشه عاشق کثیف کاری و هر چیزی که

حسابی کفر مامانم در بیاد و حسابی اعصابش خرد

بشه اون وقته که من کاملا شادم و از زندگی لذت میبرم

Yoyo smiley 037

آی که چقدر دوست دارم توی خرابکاری کسی با من همدست بشه

نمیدونی چه حالی داره چقدر لذت داره مثلا من میخواستم با ماژیک

دیوار رو خط خطی کنم مامانم فهمید من هم رفتم گفتم مامان جون برو بخواب

برو

مامان چشماش

رو بست من فهمیدم

میخواد گول بماله گفتم

مامان جون برو زیر پتو بخواب

من کار دارم بعدا میام بعد با خیال راحت

واسه خودم نقاشی کردم نمیدونید چقدر کیف داره

Good Luck Bear

اگه مامان بخواد چیزی یادم بده که من نخوام امکان نداره

حرفش رو گوش بدم مثلا اصلا در مورد رنگ مداد رنگی باهاش

همکاری نمیکنم فقط ٤ رنگ رو بلدم ولی عاشق یادگیری شعرم البته

باز هم شعرایی که خودم دوست دارم نه مامانم من عاشق بازی و کارایی 

هستم که پر از شلوغ بازی و هیجان باشه من عاشق مدرسه ام گاهی با مامانم

میرم دنبال

بچه های دایی جونم 

توی بازی هام دایم میگم

معلمم گفت من میرم مدرسه

درس میخونم بعد یه کتاب میگیرم

حسابی خط خطی میکنم من همیشه به

مامانم میگم من میخوام برم مدرسه ولی

من رو نمیبره آخه چرا؟آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

راستی اگه کسی دوست داشت بدونه راههای مادر آزاری

رو یه پیام بده هزار تا راه کار واسش میدم البته به همراه پکیج راههای

گول مالوندن سر مامان آزاردیده مثلا وقتی مامانی خیلی ناراحت بود که چرا

 از یخچال بالا کشیدی و رفتی تخم مرغا رو شیکوندی یا چرا  صندلی گذاشتی

قایمکی

موبایل مامان رو

 برداشتی یه جای دنج

قایم کردی یاچرا دوباره کابینتا

رو به هم ریختی و حواست نبود همه

نخود و لوبیا رو ریختی یه کم صبر کن

بعد آروم آروم برو بگو مامان جون مهربون

بعد محکم لوپش رو بوس کن یکم خودت رو لوس کن

 و بگو بغلم کن مامان جون مهربون مطمئنم جواب میده من

زیاد امتحان کردم مامانی عصبانی یهویی عشقش قلمبه میشه و

همه چیز رو فراموش میکنه بعد با خیال راحت میرم دنبال خرابکاری

بعدی

جدیدا یه اخلاق هایی از من رو شده که .....خوب بذار این طوری بگم

من هر وقت میرم خونه دایی جونم برگشتنم با هزار مکافاته مامانی از هر

راهی تلاش میکنه که من رضایت بدم من حاضر نبودم برم که مامانی گفت

 بیا بریم باباجون خامه خریده من هم که عاشق خامه البته من به خامه میگم

 خاملباز هم گفتم نه یهو عمه جون گفت من میام خامه بخورم وای

خیلی ترسیدم آخه عمه جون گفت صبح میام خامه میخورم من هم سریع 

 رفتم خونه خودمون تا رسیدم به مامان گفتم خامل بده بعد هم حسابی خوردم

اتفاقا فردای همون روز عمه جون یه کار با مامانی داشت و صبح همزمان

 با بیدارشدن من اومد همین که داشت با مامانی حرف میزد من از ترس پریدم

تو یخچال و خامه رو برداشتم و رفتم پیش مامان جون که بده من بخورم

زیر چشمی هم به عمه نگاه میکردم آخه اومده بود که خامه من رو بخوره 

یهو هر دو تاشون خندیدن من که نفهمیدم چی شد فقط میترسیدم عمه خامه

من رو بخوره حالا فهمیدید چی شده آره من یه نمه خسیس شدم

من دوست داره همیشه و همه جا حضور خودم رو اعلام کنم همیشه هم دنبال

مامان ام هر وقت آشپزی میکنه من دستیارشم مثلا امروز داشت پیازرنده

میکرد من دویدم و گفتم مامان جون برو گوجه رنده کن چرا پیاز

یا هر وقت هر غذایی که توی قابلمه باشه باید قبل از پخت کامل من ببینمش

به مامان جونم هم دستور پخت میدم میگم مامان برو ماکارونی درست کن

یا مامان برو ماهی درست کن

خلاصه بلایی شدم که نگو گاهی هم که مامانم کم میاره آخه من یه ثانیه

هم نمیذارم تو خودش باشه باید دایم واسم حرف بزنه شعر بخونه جواب چرا

بده آخه من از صبح تا شب میگم چرا

 راستی من یه نسبتی با  بابا بزرگ بلفی لی لی پیت دارم اگه گفتید

چند شب پیش دایی جون موهای من رو شونه کرد فردای اون روز مامان

گفت برو باباجون موهات رو شونه کنه من هم گفتم مامان دایی شونه کرده

حالا فهمیدید

حالا از دانستنی های جدیدم بگم چون به باطری قلمی خیلی علاقه دارم آخه همه

اسباب بازی های من باطری میخوره  یه عالمه باطری دارم و علاقه زیادی که

هر روز جابه جا کنم از بس که به مامان گفتم بذار یادم داد که باطری مثبت

 و منفی داره اون قسمتی که منفیه رو باید بذارم فنر حالا من دیگه خود کفا شدم

شعر حسنی رو هم تقریبا حفظ کردم البته هنوز خیلی اشکال دارم آخه خیلی

طولانیه ولی با همین یه ذره هم حسابی دل مامان و بابا رو میبرم از وقتی هم

که شعر حسنی رو یاد گرفتم در جواب مامان که میگه بریم حموم میگم نه نمیام

نه نمیام بعد میگم شامپور و صابون نزن میام همون شامپوی خودمون  

راستی یه تشکر هم من باید از مامی کیاناجون بکنم آخه مامان جون به توصیه

ایشون رنگ انگشتی خرید نمیدونید چی کار که نکردم ماژیک و مداد رنگی 

کم بود وای این آخر ذوق و سلیقه بود فکر کنید من وقتی میخوام لاک بزنم شکمم 

رو هم واسه خوشکلی لاک میزنم هر چی هم مامان میگه میگم مامان قشنگه

حالا با رنگ انگشتی چی که نکردم البته رنگ مشتی قشنگ تره آخه من مشتی

برمیداشتم صورتم هم در امان نبود آخه من عاشق کرم هستم فکر میکنم خیلی

خوشکل میشمChildrens wallpaper 201

حالا هم مامان من رو با زور خوابونده که آپ کنه

هر وقت که دیگه خیلی مامان رو اذیت میکنم مامان میزنگه بابا تو رو خدا

زودتر بیا  من هم سریع میرم مامان رو میبوسم میگم دیگه اذت نمی کنم

مامان هم گول میخوره و بوسم میکنه

مادر آزاری های من

مامان من حق نداره پای سیستم بشینه مگر در صورتی که من توی بغلش

بشینم و همه دکمه های کیبورد رو با هم بزنم یا نهایت سیستم روخاموش کنم

مامان من حق نداره سبزی پاک کنه چون من حسابی روی اعصابش میرم

مامان من حق نداره تلوزیون نگاه کنه چون من خاموشش میکنم یا  کانال عوض

مامان من حق نداره موبایلش رو دستش بگیره چون حتما باید من به بابا بزنگم

مامان من حق نداره بخوابه چون من با زور چشماش رو باز میکنم که با من 

حرف بزنه بازی کنه مامان من حق نداره .......امان ازدست این  مامان من

ببینید من چقدر دخمل خوبیم مگه نه

توی پست بعدی منتظر یه عالمه عکس از من باشید

[ دوشنبه 10 بهمن 1390 ] [ 1:51 قبل از ظهر ] [ مامان جی ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 314 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ در مورد یه دختر کوچولوی شیرین و مهربون وپر ماجراست تمام لحظات زیبای زندگی تقدیم دردانه مامان
لینک دوستان
افراد آنلاین
آنلاین : 2
بازدید امروز : 9
بازدید دیروز : 188
بازدید هفته گذشته : 819
کل بازدید : 393945
امکانات وب
Begin weather Tools Bahar-20.com--->
style="border: 3px solid;" classid="clsid:6bf52a52-394a-11d3-b153-00c04f79faa6" width="147" height="46" codebase="http://activex.microsoft.com/activex/controls/mplayer/en/nsmp2inf.cab#Version=5,1,52,701">
دریافت کد نوحه برای وبلاگtype=text/javascript > www.bahar22.com---->

كد تقويم

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس